دیکتاتورها به نظر میرسد فقط یک مشکل عمده دارند و آن این است که درس نمیگیرند.چرا قذافی از صدام درس نگرفت؟و صدام از دیکتاتورهای پیشین نیاموخت؟از آنزمان که قذافی منشور سازمان ملل را در همان مجمع دور انداخت مدت زیادی نگذشته است.وحالا در لیبی با آنهمه وسعت جغرافیائی جائی برای پنهان شدن میطلبد.بهتر است در کتاب سبزش آنجا را بجوید شاید باشد .از اینها بگذریم .کاش قذافی فارسی میدانست تا این شعر ملک الشعرای بهار را برایش میفرستادم که بخواند.

بهار میگفت:

سیل خون آلود اشکم بی خبر گیرد تو را

خون مردم  آخر ای بیدادگر گیرد تو را

ای شکر لب آب چشمم نیک در یابد تو را

وی قصب پوش آتش دل زود درگیرد تو را

ور گریزی زین دو طوفان چون پری بر آسمان

بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را

با خبر کردم تو را خون ضعیفان را مریز

زانکه خون بی گناهان بی خبر گیرد تو را

نفرت مردم به مانند سگ درنده است

گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را

کن حذر زان دم که دست عاشق دلمرده ای

 همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را

ای خدنگ غمزه جانان زتنهائی منال

مرغ دل چون جوجه زیر بال وپر گیرد تو را

خاک زیرو رو ندارد پیش عزم عاشقان

هرکجا باشد (بهار) آخر به بر گیرد تو را 

=======================

قصب: نوعی پارچه زیبا که در قدیم از کتان میبافتند

خدنگ:چوبی سخت ومحکم که از آن تیر و نیزه میساختند