
اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی است.
سعدی تنها شاعر نیست.متفکر و اندیشمند اجتماعی و سیاسی نیزهست.سعدی را بیشتر وسالهاست که با آثاری چون گلستان وبوستان میشناسند ولی او آثار ماندگار دیگری را نیز خلق کرده که هرگاه و در این زمان به آن رجوع میکنیم به اهمیت فراوان آن چه در عصر سعدی وچه اکنون پی میبریم.جای آن دارد گزیده ای از کتاب نصیحت الملوک وی را که بی ارتباط با موضوعات حقوق عمومی هم نیست نقل کنم.سعدی در این کتاب ۱۵۱پند و نصیحت به ملک میدهدکه برخی از آنهارا نقل میکنیم:
"اما بعد از ثنای خداوند عالم وذکر بهترین فرزند آدم صلی الله علیه وسلم در نصیحت ارباب مملکت شروع کنیم:
۱-پادشاهانی که مشفق درویش اند،نگهبان ملک ودولت خویشند.
۲- از سیرت پادشاهان یکی آن است که به شب بر در حق گدائی کنند وبه روز بر سر خلق پادشاهی.
۳-صاحب دولت وفرمان را واجب باشد در ملک وبقای خداوندتعالی همه وقت تأمل کردن و از دور زمان بر اندیشیدن ودرانتقال ملک از خلق به خلق نظرکردن تا به پنج روز مهلت دنیا دل ننهند و به جاه ومال عاریتی مغرور نگردند.
۴- علما و ائمه دین را عزت دارد وحرمت ،و زیر دست همگنان نشاند و به استصواب رأی ایشان حکم راند تا سلطنت مطیع شریعت باشد نه شریعت مطیع سلطنت.
۵- عمارت ومسجد وخانقاه وجسر وآب انبار وچاهها برسر راه از مهمات امور مملکت داند.
۶- قومی که به طاعت حق مشغولند ،همت به جانب ایشان مصروف سازد و توفیق خدمت ایشان فرصت شمارد و غنیمت داند.
۷- پادشه صاحبنظر باید تادر استحقاق همگنان به تأمل نظر فرماید .پس هریکی را به قدر خویش دلداری کند،نه گوش بر قول متوقعان،که خزینه تهی ماند وچشم طمع پر نشود.
۸ خدمتکار قدیم را که قوت خدمت نمانده است ،اسباب مهیا دارد وخدمت در نخواهد،که دعای سحرگاه به که خدمت به درگاه.
۹- آثار خیر پادشاهان قدیم را محو نگرداند،تا آثار خیر او همچنان باقی بماند.
۱۰- جلیس خدمت پادشاهان کسانی سزاوار باشند که عاقل،خوبروی،پاکدامن،بزرگ زاده،نیکنام،نیک سرانجام،جهاندیده،کارآزموده، تا هرچه از او در وجود آید پسندیده کند.
۱۱- وزارت پادشاهان را کسی شاید، که شفقت بر دین پادشاه از آن بیشتر دارد که بر مال او،وحیف سلطان بر رعیت روا ندارد.
۱۲- پیران ضعیف و بیوه زنان و یتیمان و محتاجان و غریبان را همه وقت امداد فرماید که گفته اند که هر کس که دستگیری نکند،سروری را نشاید ونعمت بر او نپاید.
۱۳- پادشاهان ،پدر یتیمانند.باید که بهتر از آن غمخوارگی کند مر یتیم را که پدرش ، تا فرق باشد میان پدر درویش و پدر پادشاه.
۱۴- فاسق و فاجر را تقویت ودلداری کمتر کند ، که یار بدان شریک معصیت است و مستوجب عقوبت.
۱۵- دست عطا تا تواند گشاده دارد.
۱۶- نیکمردی بجای خود است.نه چندانکه بدان چیره گردندو دیده هاشان خیره.
۱۷-جوانمردی پسندیده است.تا به حدی نه که دستگاه ضعیف شود و به سختی رسد و نعمت نگاه داشتن مصلحت است،نه چندانکه لشکر و حاشیه سختی بینند.
۱۸- خشم وصلابت پادشاهان بکار است .نه چندانکه از خوی بدش نفرت گیرند.بازی و ظرافت روا باشد نه چندانکه به خفت عقلش منسوب کنند.
۱۹- زهد وعبادت شایسته است .نه چندانکه زندگانی بر خود ودیگران تلخ کنند.عیش وطرب ناگزیر است،نه چندانکه وظایف طاعت ومصالح رعیت در آن مستغرق شود.
۲۰- اخبار ملوک پیشین را بسیار مطالعه فرماید که از چند فایده خالی نباشد:یکی آنکه به سیرت خوب ایشان اقتدا کند .دوم آنکه در تقلب روزگار پیش از عهد ایشان تأمل کند تا به جاه وجمال و ملک ومنصب فریفته و مغرور نشود.
۲۱- تفویض کارهای بزرگ به مردم نا آزموده نکند که پشیمانی آرد.
۲۲- مردم متهم ناپرهیزکار قرین و رفیق خود نگرداند.که طبیعت ایشان در او اثر کند و اگر نکند ،از شنعت خالی نماند وتأدیب دیگران که همان فعل دارد،از وی درست نیاید.
۲۳- گواهی به خیانت کس نشنود مگر آنکه دیانت گوینده معلوم کند و تا به غور گناه نرسد،عقوبت روا ندارد.
۲۴- قطع دزدان و قصاص خونیان به شفاعت دوستان در نگذارد.
۲۵- دزدان دو گروه اند:چندی به تیر وکمان در صحرا ،چندی به کیل وترازو در بازارها.دفع همگان واجب اند.
۲۶-انوشیروان عادل را که به کفر منسوب بود به خواب دیدند در جایگاهی خوش وخرم.پرسیدندش که این مقام به چه یافتی ؟گفت:بر مجرمان شفقت نبردم وبی گناهان نیازردم.
۲۷- هرچه در مصالح مملکت در خاطرش آید ،به عمل در نیاورد.نخست اندیشه کند ،پس مشورت.
۲۸- رأی و تدبیر از پیر جهاندیده توقع دارد وجنگ از جوان جاهل.
۲۹- داد ستمدیدگان بدهد تا ستمکاران خیره نگردند .
۳۰- کام و مراد پادشاهان حلال آنگاه باشد که دفع بدان از رعیت بکند.چنانکه شبان دفع گرگ از گوسفندان.
۳۱- مالش رندان و فاسقان وقتی پسندیده آید که به نفس خویش از فجور بپرهیزد.
۳۲- خزینه باید که همه وقتی موفّر باشدو خرج بی وجه روا ندارد که دشمنان در کمینند وحوادث در راه.
۳۳- در هر دو سه ماه شحنه زندان را بفرماید به غوص احوال زندانیان کردن،تا بی گناهان را خلاص دهد و گناه گوچک را پس از چند روزی ببخشد و زندان قاضی را همچنین نظر فرماید.
۳۴- با غریم و موسر وغارم معسر صبر کند و به قدر حال از وی به قسط بستاند.واگر از هر دو طرف از مفلسانند وخزینه بیت المال معمور،شاید بفرماید که ادا کردن.
۳۵-هنرمندان را نکو دارد تا بی هنران راغب شوند و هنر پرورندو فضل و ادب شایع گرددو مملکت را جمال بیافزاید.
۳۶- مردم سختی دیده محنت کشیده را خدمت فرماید که به جان در راستی بکشند از بیم بینوائی.
۳۷- لشکریان را نکو دارد و به انواع ملاطفت دل بدست آرد.
۳۸- پادشاهان به رعیت پادشاهند.پس چون رعیت بیازارند،دشمن ملک خویشند.
۳۹- پادشاهان ،سرند ،و رعیت ،جسد.پس نادان سری باشدکه جسد خود را به دندان پاره کند.
۴۰- صلحب فرمان را تحمل زحمت فرمانبران واجبست،تا مصلحتی که دارند فوت نشود.باید که مراد همه بجوید وحاجات هر یکی را به حسب مراد برآورده گرداند.که حاکم تند ترشروی پیشوائی را نشاید.
۴۱- عقوبت آنکس که در حق بی گناهی افترا کند آنست که به خصمش سپارند تادمار از روزگار او بر آورد و دیگران از فضیحت او نصیحت پذیرندوعبرت گیرند.
۴۲- در چشم غریبان روا باشد پادشاه را مهیب نشستن و هیبت نمودن . اما در خلوت خاصان ،گشاده روئی اولیتر وخوش طبع و آمیزگار.
۴۳- دو کس را که با یکدیگر الفتی زیادت نداشته باشند در عمل انباز گرداند تا با خیانت یکدیگر نسازند.
۴۴- سلطان خردمند رعیت را نیازارد ،تا چون دشمن برونی زحمت دهد،از دشمن اندرونی ایمن باشد.
۴۵- سرحد بانان را وصیت کند بر رعیت بیگانه دراز دستی ناکردن،تا مملکت از هر دو طرف ایمن باشد.
۴۶- بنده ای را که به گناهی شنیع از نظربراند ،حق خدمت قدیمش به یکبار فراموش نکند.
۴۷- خداوند شوکت را چون به زندان فرستد ،عزت و حرمت دارد و ملبوس و مأکول و مشروب ومنکوح و ندیم و اسباب عیش مهیا دارد که معنی یومان همین است که بینوائی نبرد.
۴۸- از جمله حسن تدبیر پادشاه یکی آنست که با خصم قوی در نپیچد و برضعیف جور نکند که پنجه با غالب افکندن نه مصلحت است و دست ضعیفان بر پیچیدن نه مروت.
۴۹- دل دوستان آزردن مراد دشمنان بر آوردن است.
۵۰- حاکم عادل به مثال دیوار محکم است .هرگه که میل کند،بدان که روی در خرابی دارد.
۵۱- اول نصیحت نزدیکان و پس آنگاه ملامت دوران.از نفس تو به تو کسی نسیت. تا به گفتار خود عمل نکنی در دیگران اثر نکند.
۵۲- دین را نگه داشتن نتوان الا به علم و حکم الا به حلم.
۵۳- هر که از دست تو نه ایمن است از دست او ایمن مباش که مار از بیم هلاک خویش قصد گزند آدمی کند.
۵۴- هرکه بد اندر قفای دیگری گفت از صحبت او بپرهیز.که در پیش تو همچنین طیبت کند و از قفا غیبت.
۵۵- آنکه گویند کلام الملوک ملوک الکلام ،اعتماد را نشاید .سخن اندیشیده گوی ومعنی دار.
۵۶- درویش توانگر صفت آنست که به دیده همت در مال و نعمت پادشاهان ننگرد و سلطان گدا طبع آنکه طمع در مال رعیت درویش کند.
۵۷- ضعف رأی خداوند مملکت آنست که دشمن کوچک را محل ننهد یا دوست را چندان پایه دهد که اگر دشمنی کند،بتواند.
۵۸-تا دفع مضرت دشمن به نعمت میتوان کرد ،خصومت روا نباشد که خون از مال شریفتر است.
۵۹- پادشاهان و لشکریان از بهر محافظت رعیت اند .تا دست تطاول قوی را از ضعیف کوتاه گردانند.چون دست قوی کوتاه نگردانند،و خود دراز دستی روا دارند،مراین پادشاه را فایده نباشد،ولاجرم بقائی نکند.
۶۰- سلطان که همه در بند راحت خویش بود ،مردم از وی راحت نبینندو راحت پایدار نماند.
۶۱- گماشته پادشاه را واجب است رضای آفریدگار مقدم داشتن بر فرمان پادشاه ،تا از قرب وی بر خورداری بیند.
۶۲- هرکه بنیاد بد مینهد بنیاد خود میکند.
۶۳- حمله مردان و شمشیر گردان آن نکند که ناله طفلان و دعای پیرزنان.
۶۴- عامل، مگر از خدای تعالی بترسد که امانت نگاه دارد ،و الا به وجهی خیانت کند که پادشاه نداند.
۶۵- بدان را گوشمال دادن و گذاشتن همان مثل است که گرگ گرفتن و سوگنددادن
۶۶-پادشاهی که بازرگانان می آزارد ،در خیر و نیکنامی بر شهر و ولایت خود میبندد.
۶۷- اعتماد کلی بر نو آمدگان مکنید.
۶۸- به هنگام خشم گرفتن تعجیل نکند که زنده را توان کشت و مرده را باز زنده نتوان کردن.
۶۹- مردی نه این است که حمله آورد ،بلکه مردی آنست که در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد.
۷۰- از حاصل دنیا بجز نام نمیماند وبدبخت کسی که از او این هم نماند.
۷۱- مال خاصیتی دارد که دشمنان را دوست کند،اما نگه داشتن مال مر دوستان را دشمن گرداند.یعنی فرزند که از پدر خیر نبیند مردن او تمنا کند تا مال ببرد.
۷۲-پادشاهی که عدل نکند و نیکنامی توقع دارد بدان ماند که جو همی کارد وامید گندم دارد.
۷۳-گرسنگی به که سیری از پهلوی درویشان:اگرعنقا ز بی برگی بمیرد......شکار از صید گنجشکان نگیرد
۷۴- تو بر جای آنانی که رفتند وکسانی که خواهند آمدن.پس وجودی میان دو عدم ،التفات را نشاید.
۷۵- مردی نه جهانگیریست،بل جهانداریست.دانا جهان بگیرد و بدارد و نادان جهان بگیرد و بردارد.
۷۶- پادشاهان جائی نشینند که اگر دادخواهی فغان بردارد،با خبر باشند،که حاجبان و سرهنگان نه هر وقتی مهمات رعیت به سمع پادشاه رسانند.
۷۷- همت ضعیفان زخم از آن زیادت زند وسخت تر، که بازوی پهلوانان.
۷۸- آن کن که خیر تو در قفای تو گویند ،که در نظر از بیم گویندیا از طمع.
۷۹-دشمنان متفق را متفرق نتوانی گردانیدن ،مگر بدان که با بعضی از ایشان دوستی بدست آری.
۸۰-در حالت آسانی دلها بدست آر تا در هنگام دشخواری بکار آیند.
۸۱- پیشوای همه ملتی عزیز دارد وبه حرمت نشاند.
۸۲- از بد گویان مرنج که گناه از آن توست.چرا چنان نباشی که نیکو گویند؟
۸۳- به هلاک دشمن کسی شادمانی کند که از هلاک خویش ایمن شده باشد.
۸۴- آزار دل ضعیفان سهل نگیرد که موران به اتفاق شیر ژیان را عاجز گردانند وپشه بسیار پیل دمان از پای در آورد.
۸۵-در پادشاهی چنان کند که اگر وقتی پادشاه نباشد جفا و خجالت نبیند.همچون زنبور که هرکه مر اورا ناتوان و افتاده بیند،پای در سر مالد.
۸۶-چندانکه از زهر و غدر ومکر و فدائی و شبیخون برحذر است از درون خستگان ودل شکستگان ودعای مظلومان و ناله مجروحان بر حذر باشد.سلطان غزنین گفتی :من از نیزه مردان چنان نمیترسم که از دوک زنان و سوز سینه ایشان.
۸۷-عیب خود از دوستان مپرس که بپوشانند.تفحص کن که دشمنان چه میگویند.
اگرچه این تمام نصایح سعدی نیست ولی پر مغز بودن آنها انکار ناپذیر است.گذشتگان ما پندها و تجارب گرانبهائی برای آیندگان خود گذاشته اند .براستی که:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند
ونام نیک تو تا جهان بر جاست خواهدماند.