امروز بیست وپنجم فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری است.

بدون هییچ توضیحی وبا حس افتخار و غروربه دیداریکی از اشعار او میرویم:

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه دردی بدست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده ی پندار میباید درید

توبه ی زهاد میباید شکست

وقت آن آمد که دستی برزنم

چند خواهم بودن آخر پای بست

ساقیا در ده شرابی دلگشا

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم بست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بیجهت در رقص آئیم از الست